یادداشت «تولید(قسمت اول)»

چرا تولید اهمیت دارد؟

 

«حجت الاسلام حسین مهدیزاده»

قسمت یک از شش ۱/۶

 

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که تقریباً تمام مصنوعات انسان از صورت خام و طبیعی خود فاصله گرفته‌اند؛ به گونه‌ای که تاریخ تاکنون چنین فاصله‌ای را تجربه نکرده است! اجازه دهید با مثالی ساده آغاز کنیم:

سنگ آهن؛ همین ماده اولیه به ظاهر ساده!

امروز قیمت جهانی هر تُن سنگ آهن ۱۰۲ دلار است (با نرخ دلار مبادله‌ای ۷۰ هزار تومانی، معادل ۷ میلیون تومان). در حالی که خود استخراج بین ۱۰ تا ۵۰ درصد هزینه دارد تا یک سنگ آهن ۱ تنی به کارخانه تولید شمش آهن تحویل شود.

اما ارزش محصول های نهایی هم با هم خیلی زیاد هستند.

مثلا همین آهن به صنعت ساختمان می رود. قیمت یک تیرآهن شماره ۱۶ (با طول ۱۲ متر و وزن ۲۲۵ کیلوگرم) در بازار حدود ۶ میلیون تومان است. حال اگر از یک تُن سنگ آهن معدن چادرملو (با خلوص ۶۰٪) استفاده شود، حدود ۶۰۰ کیلوگرم آهن خالص به دست می‌آید که می‌تواند تولید ۲.۵ عدد تیرآهن را ممکن سازد. پس تولید این میزان تیرآهن ارزشی حدود ۸ میلیون تومان روی ارزش سنگ آهن گذاشت.

مرحله بعد این را به بساز بفروش می دهیم. در یک ساختمان سه‌طبقه ۱۰۰ متری، به طور میانگین ۵۰ کیلوگرم آهن در هر مترمربع استفاده می‌شود. این یعنی ۱۴٪ از هزینه ساخت صرف آهن‌آلات می‌شود. اگر قیمت هر مترمربع ساختمان ۱۵ میلیون تومان باشد، این آهنِ استخراج‌شده از معدن، پس از ورود به صنعت ساختمان هم ۱۰ میلیون دیگر قدرت خرید ایجاد می‌کند و به مصرف نهایی می رسد. سر جمع در این چرخه از خاک ۲۵ میلیون تومان در آمد کسب شد.

 

اما یک مقصد دیگر صنعت خودرو سازی است!

حدود ۶۰٪ از قیمت یک خودروی سواری معمولی مربوط به هزینه‌های آهن و فولاد است. به عنوان نمونه، یک خودروی سورن ایران‌خودرو با وزن ۱.۳ تُن و قیمت ۶۱۵ میلیون تومان، از یک تُن سنگ آهن ۷ میلیون تومانی، به محصولی با ارزش ۴۰۰ میلیون تومان تبدیل شده است!

 

حال صنعتی لوکس مانند ساعت‌سازی سوئیسی را بررسی کنیم:

یک ساعت حرفه‌ای سوئیسی ۱۵۰ گرمی با قیمت ۱۰ هزار دلار، حدود ۱۰۰ گرم آهن در خود جای داده است. این یعنی صنعت ساعت‌سازی می‌تواند یک تُن سنگ آهن را به ۶,۰۰۰ ساعت تبدیل کند که هر یک ۱۰ هزار دلار ارزش دارد. به عبارت دیگر، یک تُن سنگ آهن ۷ میلیون تومانی می‌تواند به کالایی با ارزش ۴,۰۰۰ میلیارد تومان تبدیل شود!

 

این یعنی «تولید» تبدیل خاک خام به ثروت و کالاهای نهایی است که فرسنگها با مواد اولیه فاصله دارد. حالا سوال این است که ایران با طول و عرضی بالاتر از یک و نیم میلیون کیلومتر مربع (که ۲۰ برابر امارات است) و با این جمعیت ۹۰ میلیونی(امارات ۲ میلیون اماراتی دارد و حدود ۱۰ میلیون مهاجر و کارگر) را با چه سطحی از تولید داریم اداره می کنیم؟

 

هر کشور سه هزینه اصلی دارد:

  1.  هزینه معیشت مردم (خوراک، پوشاک، مسکن…)
  2.  هزینه توسعه (آموزش، زیرساخت‌ها، فناوری…)
  3.  هزینه‌های سیاسی (رقابت‌های بین‌المللی، حفظ امنیت، دیپلماسی…)

 

بر اساس آمار بانک جهانی:

ارزش کل اقتصاد ایران سالانه حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ میلیارد دلار است.

تنها ۲۰ تا ۲۵٪ از این رقم از طریق صادرات (عمدتاً نفت، گاز، پتروشیمی و مواد معدنی) تأمین می‌شود.

۷۵ تا ۸۰٪ اقتصاد در داخل کشور جریان دارد، اما بخش عمده آن مربوط به خدمات(آموزش، حمل و نقل، خدمات عمومی) و کالاهای ساده است، نه محصولات پیچیده! و محصولات نهایی مصرفی مردم ایران، دقیقا همان محصولات پیچیده است. یعنی لوازم الکترونیک مثل موبایل، کامپیوتر، تجهیزات پیشرفته درمان و…

 

نکته قابل توجه:

از کل صادرات ایران، فقط ۵ تا ۱۰٪ محصول نهایی است! این یعنی ما در باشگاه خام فروش ها جای داریم! و کالاهای با ارزش ۱دلار می فروشیم و محصولاتی با ارزش های ۱۰۰ دلاری می خریم!!

پس مساله اساسا این است که ما چطور می‌توانیم از این چرخه خارج شویم؟ ما خاک می فروشیم و موبایل و دستگاه MRI می خریم! پس با ورود به لایه های بعدی چرخه تولید می توان از این باشگاه خارج شد.

 

و این تازه فقط دانستن صورت مساله است! ادامه دارد…

 

📌 نظر شما چیست؟ به عقیده شما راهکار اصلی رهایی ایران از وابستگی به خام‌فروشی چیست؟

 

ارزش اقتصادی که در یک جامعه، تولید می شود، شبیه این درخت است👆

 

۱- #ریشه که مواد اولیه است. همانطور که در یادداشت قبل گفتم، مواد اولیه، خاک زیرپایمان است اما اگر خروار خروار هم آنرا بفروشیم، بیشتر از یک واحد ارزش برای ملت ها نمی آورد، در حالی که محصولاتی که ما با آنها زندگی می کنیم، گاهی تا چند ده هزار برابر مواد اولیه ارزش دارد!

حالا اگر یک کشور بند انگشتی با جمعیت حدود یک میلیون نفر مثل قطر و کویت و امارات و بحرین، باشد، ممکن است بتوانند کشور را با فروش مواد خام اداره کنند، اما کشوری واقعی، با پهنه ایران و جمعیت آن و مخاطراتش امکان اداره با درآمد حاصل از خام فروشی را ندارد.

۲- یک مرتبه بالاتر، #صنایع_خام پتروشیمی و ذوب آهن و… است که یک واحد درآمد را دو واحد می کند اما باز هم ناچیز است و باز کفاف ممکت داری را نمی دهد.

۳- آن بخشی از کار یک جامعه که می تواند هزینه زندگی و توسعه و نیازهای سیاسی و بین المللی یک ملت را بدهد، بخش سوم یعنی #صنعت_پیشرفته است. اینجاست که یک واحد ارزش مواد خام، هزار و ده هزار و چند صد هزار برابر ارزش پیدا می کند!

سالهاست اقتصاد ما با سوداگری دلار کسری درآمد سالیانه اش را جبران می کند.  یعنی برای سود ۲۰% و ۳۰% و ۵۰% پول ملی به زیر کشیده می شود، اما اگر اهل تولید بودیم، می توانستنیم روی ۲۰ برابر و ۲۰۰ برابر و ۲۰۰۰ برابر شدن سرمایه اولیه فکر کنیم!

۴- مرحله چهارم #تجارت است که کالای نهایی را نهایتا یک برابر با ارزش تر می کند!

 

👈 این #تمثیل_پایه را تا آخر یادداشت های اهمیت تولید کار دارم.

 

دیشب در مسیر تکمیل یادداشت های اهمیت تولید،  دیپسیک، پیشنهاد جالبی داد که این استعاره درخت اقتصاد را کمی تغییر بدهم. اگرچه عکسی که در پست قبل گذاشتم هم به پیشنهاد دیپسیک نزدیکتر است تا به پیشنهاد من.

 

دیپسیک پیشنهادش این بود که صنعت پیشرفته شبیه شاخه های درخت است نه تنه آن و هر چه درخت شاخه های گسترده تری داشته باشد، برگ و بار بیشتری هم خواهد داشت:

  1.  ریشه: مواد #خام (مثل نفت خام و فولاد و مواد اولیه کشاورزی و طبیعی است) که ارزش افزودۀ کمی دارد.
  2.  تنه درخت: صنایع  تولید #مواد_اولیه (مثل پتروشیمی، فولاد و…) که ارزش را ۲ برابر میکند، اما باز هم ناچیز است و برای کشور داری کافی نیست.
  3.  شاخه ها: #صنعت_پیشرفته (مثلاً خودروسازی یا داروسازی و همه صنایع دانش بنیان هم کوچک مقیاس و هم بزرگ مقیاس) که ارزش را تا ۱۰۰۰ برابر افزایش میدهد.
  4.  برگها: #تجارت که ارزش نهایی را حداکثر ۲ برابر میکند و با همه اهمیتش برای رسیدن کالای نهایی به مردم اما ارزش افزوده آن برای فعال اقتصادی بیشتر از خام فروشی نیست
  5.  میوه ها: که #محصولات_نهایی هستند که مردم آنها را استفاده می کنند.

قطعا این تشبیه کاملتر است، اما نوشتن یادداشت بر اساس آن بسیار پیچیده خواهد شد، لذا با همان تصویر ساده خودمان ادامه خواهیم داد…

مطالب مرتبط

۱۷ شهریور ۱۴۰۴

یادداشت «تورم، رانت اقشار متوسط و ضعیف به طبقه ثروتمند»

تورم، رانت اقشار متوسط و ضعیف به طبقه ثروتمند آیا به راستی مشکل نئولیبرالیسم اقتصادی، آنطور که ادعا میکند ، […]